![]() |
![]() |
|
|
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 21:14 توسط بیتا |
|
|
هيــــچ آهــــــنگي
بـهتــــــــر از قلــــــب مــن نيــــست : مـــي تــراود بـه آفتــــاب مــــي نــوازد بـه مـــاهتــاب مــــي خنـــــدد بــه رقــص آب . سقـــــوط ممـــکن نيســــــت ممـــــکن نيســـــت مگـــــــر قلبــــــت را اسيــــر کـــرده بــاشـــي ! ! ! ؟ ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 20:53 توسط بیتا |
|
|
زيباترين عشق آب ست
مثل صداي دوست مثل شور که درنهاد اوست " زيبا " تويي که "خوب" مي خواني زيباتر حجم ِ مهتابي تست ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 20:50 توسط بیتا |
|
|
تونیستی
که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 20:34 توسط بیتا |
|
|
هر شب٬ به سراغ دل تو می آیم چون شمع چراغ دل تو می آیم من ٬ شعر تمام واژه های دردم از خرمن باغ دل تو٬ می آیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 20:30 توسط بیتا |
|
|
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:0 توسط بیتا |
|
|
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 18:38 توسط بیتا |
|
|
چشماي تو براي من عالم زندگانيه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 17:26 توسط بیتا |
|
|
میدونی خوشگل من دوست دارم همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم میدونی فقط تو رو دارم روی زمین اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی میدونم دوستم داری اشک منو در میاری آخه تو چقد ادائو ناز داری میتونی عشق منو توی قلبت بکاری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 17:16 توسط بیتا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 17:51 توسط بیتا |
|
|
من عاشقانه می بخشم تو را به دست روزگار خود می روم از این دیار من عاشقانه می بخشم تو را ، با تو بودن را ، با تو زیستن را ، در کنارت مردن را ، من عاشقانه می سپرم به دست دیگری تو را من عاشقانه می بوسم تو را من عاشقانه می بخشم تو را و ................. خود می روم از این دیار و در آنجا عاشقانه فراموش می کنم تو را
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:27 توسط بیتا |
|
|
عشق یعنی...!
عشق یعنی ,سوز نی , آه شبانعشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم,یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 21:54 توسط بیتا |
|
|
من از خدايه گل خواستم اون به من يه باغ داد ، ازش يه درخت خواستم اون به من يه جنگل داد ، ازش يه دوست خوب خواستم تو رو به هم داد !
تازه انگار داره باورم ميشه من و تو سايه و نوريم تازه انگار داره باورم ميشه با هم و از هم چه دوريم بين ما پنجره اي باز نميشه بين ما قصه اي آغاز نميشه بين ما هميشه يک ديواره تازه فهميدم حقيقت داره |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 10:41 توسط بیتا |
|
|
قلبم براي کسي مي تپد که دوست داشتن را به من آموخت
دلم شور کسي را مي زند که بي قراري را تنها براي ديدار او داشتم
دلم تنگ کسي مي شود که عشق را با او آغاز کردم
دلم براي چشمان سياهي تنگ است که زندگي را به من آموخت
و اما اکنون که او دوست داشتنم را باور نمي کند
براي که بي قراري کنم چشم انتظار چه کسي باشم
شوق ديدار چه کسي آرامشم دهد؟؟؟
کسي که آرامشم را از من گرفت؟؟؟؟؟
دوست دارم....
لعنت به اين دل که هيچ گاه نمي تواند حرفهاي نگفته اش را جاري سازد
حرفهايي که.... نه ، بگذار اولين بار حرفهاي نگفته ام را برای کسی بگویم
که دیگر برایم رویا شده کسی که با او بودن برایم جز ء محالات و غیر ممکن
شده .
بگذار حرفهایم مثل همیشه ناتمام بماند .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 10:37 توسط بیتا |
|
|
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جائی نداره واسه من تنهائی درده درد هیچ کس نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن دیگه باور کردم آن را که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهائی بخونم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 21:53 توسط بیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان
به این وبلاگ خوش آمدید رهگذربگذربا يك نظر |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
|
RSS
|